ترجمه "undulant" به فارسی

مواج, موجدار, پر خیزاب بهترین ترجمه های "undulant" به فارسی هستند.

undulant adjective دستور زبان

Having the characteristics of a wave; wavelike [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مواج

    Whether it was that this undulating tester rolled the savage away to far distant scenes

    اینکه همین تخت متحرک مواج مرد جزی زه زاد بوم خود پرداخت،

  • موجدار

    Peter clambered over the side of the vessel and down onto the undulating surface of the sea.

    پِطْرُس به سختی از قایق پا بر سطح دریای موجدار و پرتلاطم گذاشت.

  • پر خیزاب

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " undulant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "undulant" با ترجمه به فارسی

  • ترنجیدن · حرکت موجی داشتن · موج دار بودن یا شدن · موج زدن · موج شکل · موج مانند · موج وار حرکت کردن · موجی · نوسان داشتن
  • (پزشکی) تب مالت · بروسلوز (brucellosis) · تب مالت · تب مواج
  • پرموج
  • مواج · موجی · نوان
  • ترنجش · تموج · جنبش موجی · حرکت موجی شکل یا مار مانند · حرکت نوسانی · خیزاب سانی · موج · موج دیسی · موج زنی · موج شکلی · نوسان
اضافه کردن

ترجمه های "undulant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه