ترجمه "undue" به فارسی

بی, بیجا, مفرط بهترین ترجمه های "undue" به فارسی هستند.

undue adjective دستور زبان

Excessive; going beyond that what is natural or sufficient. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بی

    Prefix noun adposition

    but for her to urge this might seem an undue dictation.

    اما پا فشاری خود او در این مورد ممکن بود حمل بر تحکم بی جایی شود.

  • بیجا

  • مفرط

  • ترجمه های کمتر

    • نامناسب
    • زیاده
    • (قسط و غیره) پیش از موعد
    • بی خود
    • بیش از حد
    • سر نرسیده
    • غیر ضروری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " undue " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Undue
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زیادی، بی مورد، غیر ضرور

عباراتی شبیه به "undue" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "undue" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه