ترجمه "unexampled" به فارسی
بیسابقه, بی سابقه, بی مثال بهترین ترجمه های "unexampled" به فارسی هستند.
unexampled
adjective
دستور زبان
Lacking prior examples; unprecedented. [..]
-
بیسابقه
adjective -
بی سابقه
so uncommon and unexampled, that were one to attempt to invent and concoct it in fiction
این نوع جنون به قدری عجیب و چندان بی سابقه است که اگر بخواهند تعمداً و برای سرگرمی تظاهر به چنین جنونی بکنند
-
بی مثال
-
غیر موازی
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " unexampled " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن