ترجمه "unreasoning" به فارسی
نامعقول, ناپیدا, بی عقل بهترین ترجمه های "unreasoning" به فارسی هستند.
unreasoning
adjective
دستور زبان
Behaving without reason. [..]
-
نامعقول
He should have respected even unreasonable scruples, had there been such; but hers were all reasonable.
حتی اگر اعتراضهای نامعقول هم از جینفیرفاکس میشنید حقش بود همدلی نشان بدهد.
-
ناپیدا
adjective -
بی عقل
-
ترجمه های کمتر
- غیر منطقی
- ناقادر به تعقل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " unreasoning " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "unreasoning" با ترجمه به فارسی
-
بیش از حد معقول · دور از عقل سلیم · زیاده · غیر منطقی · مفرط · نا معقول · نامعقول · نامناسب · هنگفت · گزاف
-
بزور · بطورنامعقول · بناخق · بیجهت · بیخود · بیش ازحداعتدال
-
فقدان عقل و شعور · نامعقولی · نداشتن دلیل و منطق · کم عقلی
-
بیش از حد معقول · دور از عقل سلیم · زیاده · غیر منطقی · مفرط · نا معقول · نامعقول · نامناسب · هنگفت · گزاف
-
بیش از حد معقول · دور از عقل سلیم · زیاده · غیر منطقی · مفرط · نا معقول · نامعقول · نامناسب · هنگفت · گزاف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن