ترجمه "uppermost" به فارسی
بالاترین, بلندترین, برترین بهترین ترجمه های "uppermost" به فارسی هستند.
uppermost
adjective
adverb
دستور زبان
At, or nearest the top of something. [..]
-
بالاترین
but from the other spit the uppermost story of the palace was plainly visible.
ولی از نوک دیگری بالاترین طبقهٔ کاخ به وضوح پیدا بود.
-
بلندترین
adjectiveonly the uppermost masts out of water;
تنها بلندترین دکلها از آب بیرون بودند،
-
برترین
for some unaccountable reason, the conscious self, which is the uppermost, and has the power to desire, wishes to be nothing but one self.
آن خویشتن آگاه که برترین خویشتنهاست و قدرت آن را دارد که بخواهد، به دلیلی نامعلوم، آرزو میکند هیچ چیز نباشد جز یک تن.
-
ترجمه های کمتر
- زبرین
- فرمندترین
- مهندترین
- ارجح ترین
- اولی ترین
- برجسته ترین
- رجوع شود به outermost
- فرازین ترین
- فوقانی ترین
- مهم ترین
- پراهمیت ترین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " uppermost " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن