ترجمه "upright" به فارسی

راست, درستکار, درست بهترین ترجمه های "upright" به فارسی هستند.

upright adjective verb noun adverb دستور زبان

Vertical; erect. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • راست

    adjective

    Excitement colored Pitty's cheeks pink and she sat upright.

    هیجانی باورنکردنی در چهره پیتی پات پدید آمد. راست نشست و به صحبت ادامه داد.

  • درستکار

    adjective

    Outwardly, Simon seemed to be a good and upright man.

    بصورت ظاهر، شمعون یک مرد خوب و درستکار بنظر می رسید.

  • درست

    verb

    Everything about him is clean, pure, and upright.

    همه چیز او پاک و مطهر و درست است.

  • ترجمه های کمتر

    • عادل
    • شق
    • صاف
    • ایستاده
    • قائم
    • شریف
    • عمود
    • برپا
    • پایه
    • نجیب
    • ایستان
    • ستوار
    • فربود
    • شرافتمند
    • دیرک
    • ستون
    • محترم
    • (فوتبال - معمولا جمع) تیر دروازه
    • راست کردار
    • شق ورق
    • مخفف : upright piano
    • نیک خو
    • نیک منش
    • هر چیز قائم : تیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " upright " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Upright
+ اضافه کردن

"Upright" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Upright در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "upright"

عباراتی شبیه به "upright" با ترجمه به فارسی

  • حالت عمودی · درستکاری · درستی · راستی · قائمی
  • پیانوی ایستاده · پیانوی قائم
  • حالت عمودی · درستکاری · درستی · راستی · قائمی
اضافه کردن

ترجمه های "upright" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه