ترجمه "upset" به فارسی

اختلال, به هم خوردن, ناراحتی بهترین ترجمه های "upset" به فارسی هستند.

upset adjective verb noun دستور زبان

(of a person) Angry, distressed, or unhappy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اختلال

    noun
  • به هم خوردن

    Verb
  • ناراحتی

    The reason she was upset was because she thought I saw through her too easily.

    دلیل ناراحتی او این بود که فکر میکرد من خیلی راحت درون او را دیدهام.

  • ترجمه های کمتر

    • نگران
    • واژگون
    • دلخور
    • پریشان
    • چپه
    • آزرده
    • رنجش
    • مختل
    • آشفتگی
    • دلخوری
    • وارونه
    • رنجیده
    • آشکوخیدن
    • آشکوخیده
    • پکری
    • رنجیدن
    • برپاکردن
    • افراشتن
    • انقراض
    • واژگونی
    • رنجاندن
    • نابسامانی
    • رنجیدگی
    • برگرداندن
    • برگردانده
    • خرابی
    • (به طور غیر منتظره) شکست دادن یاخوردن
    • (به پهلو)انداختن
    • (در اصل) افراختن
    • (معده) زیر و رو شدن
    • برزخ کردن یا شدن
    • به هم خورده
    • به هم خوردگی (دل)
    • به هم زدن
    • بی نظمی
    • حواس کسی را مختل کردن
    • درواژ 1
    • دل آشوبه
    • دلخور کردن یا شدن
    • دچار دل به هم خوردگی شدن
    • زیر و رو شدگی
    • شکست (به ویژه شکست غیر مترقبه)
    • عصبانی کردن یا شدن
    • قائم کردن
    • مختل کردن
    • موجب اختلال مزاج شدن 0
    • نابسامان کردن یا شدن
    • ناراحت کردن
    • نگران کردن
    • وارونه کردن
    • واژگون کردن یا شدن
    • پکر کردن یا شدن
    • چپه شدگی
    • چپه کردن یا شدن
    • یک وری
    • یک وری شدگی 2
    • یکی کردن یا شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " upset " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Upset
+ اضافه کردن

"Upset" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Upset در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "upset" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "upset" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه