ترجمه "uptime" به فارسی

زمان بهکار, زمان دایر بودن, زمان کار ماشین یا کامپیوتر بهترین ترجمه های "uptime" به فارسی هستند.

uptime noun دستور زبان

(computing) The period of time a computer has functioned since last requiring a reboot. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمان بهکار

    measure of availability (usually in computing)

  • زمان دایر بودن

  • زمان کار ماشین یا کامپیوتر

  • کار زمان

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " uptime " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "uptime" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه