ترجمه "usual" به فارسی

معمول, همیشگی, معمولی بهترین ترجمه های "usual" به فارسی هستند.

usual adjective دستور زبان

That which most commonly occurs. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • معمول

    adjective

    As he had worked longer than usual, he felt tired.

    ازانجاییکه مدت بیشتری نسبت به حالت معمول کارکرد احساس خستگی کرد

  • همیشگی

    adjective

    It must mean more than Celia's blushing usually did.

    این رنگ به رنگ شدنها با سرخی همیشگی متفاوت مینمود و میبایست معنای جدیدتری داشته باشد.

  • معمولی

    adjective

    The quivering and jerky life of it broke through the usual apathy of the orchestra.

    این زندگی جوشان و پرتشنج در سستی و کر خی معمولی ارکستر نفوذمیکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • عادی
    • متداول
    • روزانه
    • رواگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " usual " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Usual
+ اضافه کردن

"Usual" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Usual در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "usual" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "usual" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه