ترجمه "usually" به فارسی
معمولا, غالبا, برحسب معمول بهترین ترجمه های "usually" به فارسی هستند.
usually
adverb
دستور زبان
Most of the time; less than always, but more than occasionally. [..]
-
معمولا
adverbmost of the time
I usually get up at eight.
معمولا ساعت ۸ بلند میشوم.
-
غالبا
It was usually when money was lacking in the house that Jean Valjean took these little trips.
غالبا در مواقعی که پول در خانه کمیاب میشد ژان وال ژان با ین مسافرتهای کوچک میرفت.
-
برحسب معمول
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " usually " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Usually
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Usually" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Usually در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "usually" با ترجمه به فارسی
-
encopresis = گاهی اوقات بی اختیاری مدفوع یا کثیف شدن مدفوع نامیده می شود ، عبارت است از عبور مکرر مدفوع (معمولاً غیر ارادی) به لباس
-
رواگ · روزانه · عادی · متداول · معمول · معمولی · همیشگی
-
طبق معمول
-
رواگ · روزانه · عادی · متداول · معمول · معمولی · همیشگی
-
طبق معمول
-
رواگ · روزانه · عادی · متداول · معمول · معمولی · همیشگی
-
رواگ · روزانه · عادی · متداول · معمول · معمولی · همیشگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن