ترجمه "utmost" به فارسی
نهایت, حداکثر, بیشترین بهترین ترجمه های "utmost" به فارسی هستند.
utmost
adjective
noun
دستور زبان
Situated at the most distant limit; farthest [..]
-
نهایت
But I find it necessary to use the utmost caution about my eyesight.
اما متوجه شدهام که باید در مورد چشمانم نهایت احتیاط را رعایت کنم.
-
حداکثر
yet I am willing to aid you to the utmost of my power in a purpose so honest.
با این حال با حداکثر توان خودم در این امر خیر تلاش خواهم کرد.
-
بیشترین
like the day of the older civilizations to yield the utmost from the materials at hand
درست مثل روزهای تمدنهای قدیمیتر که از مصالح در دسترس خود بیشترین ثمره را میبردند
-
ترجمه های کمتر
- غایت
- دورترین
- مهست
- مهینه
- بیشینه
- اقصی
- بسیار عالی
- بیشتر میزان
- حداکثر مقدار
- دردورترین نقطه
- نهایت کوشش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " utmost " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "utmost" با ترجمه به فارسی
-
اصل حد اعلای حسن نیت
-
نهایت سرعت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن