ترجمه "vacillating" به فارسی
در نوسان, دودل, مردد بهترین ترجمه های "vacillating" به فارسی هستند.
vacillating
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of vacillate. [..]
-
در نوسان
indeed, for the time being, she seemed to vacillate; she was man; she was woman;
در واقع، در آن لحظه به نظر میرسید که در نوسان بود؛ زمانی مرد بود، زمانی زن؛
-
دودل
adjectiveSome have suggested that he appeared to be unsteady, inconstant, vacillating.
برخی دیگر نیز میگویند که او آدمی بیثبات، متغیّر و دودل بود.
-
مردد
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vacillating " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vacillating" با ترجمه به فارسی
-
تامل · تردید · تردید رای · جنبش · حرکت نوسانی · دودلی · نوان · نوسان
-
این دست و آن دست کردن · تاب خوردن · تردید داشتن · تلوتلو خوردن · دودل بودن · شکرویدن · مردد بودن · نوانیدن · نوسان کردن · پس و پیش رفتن
-
نوسان کننده · نوسانگر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن