ترجمه "vanilla" به فارسی

وانیل, وانیلا, معمولی بهترین ترجمه های "vanilla" به فارسی هستند.

vanilla adjective noun دستور زبان

(uncountable) The extract of this fruit. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وانیل

    noun

    flavoring

    The scent of cows, like a distillation of vanilla and fresh hay, floated into Dorothy's nostrils.

    بوی گاوها چون بوی خرمن تازه و وانیل به مشام در وتی رسید.

  • وانیلا

  • معمولی

  • ترجمه های کمتر

    • عادی
    • (عامیانه) ساده
    • (ماده ای که از تخم وانیل می گیرند و به خوراک طعم می دهد) وانیل
    • (گیاه شناسی) وانیل (جنس Vanilla - ارکیده ی بالارو نواحی استوایی امریکا)
    • تخم وانیل (vanilla bean هم می گویند)
    • جنس وانیل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " vanilla " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Vanilla
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ثعلب

تصاویر با "vanilla"

عباراتی شبیه به "vanilla" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "vanilla" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه