ترجمه "vicariate" به فارسی
خلافت, قلمرو خلافت, قلمرو نایب یا کشیش محل (vicarate هم می گویند) بهترین ترجمه های "vicariate" به فارسی هستند.
vicariate
adjective
noun
دستور زبان
The office or authority of a vicar [..]
-
خلافت
noun -
قلمرو خلافت
noun -
قلمرو نایب یا کشیش محل (vicarate هم می گویند)
-
مقام و اختیارات نایب و قائم مقام (رجوع شود به vicar)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vicariate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vicariate" با ترجمه به فارسی
-
جانشینی · خودرابجای دیگری گذاشتن · نیابت
-
خلیفه ای · قائم مقامی · وابسته به خلیفه
-
(انجام شده یا تحمل شده به جای شخص دیگر) بلاگردان · (زیست شناسی - وابسته به عملی که یک اندام به جای اندام دیگر و به طور غیر طبیعی انجام می دهد) جایستایی · نیابتی · وابسته به نیابت یا جانشینی
-
نیابتا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن