ترجمه "vicarious" به فارسی
نیابتی, (انجام شده یا تحمل شده به جای شخص دیگر) بلاگردان, (زیست شناسی - وابسته به عملی که یک اندام به جای اندام دیگر و به طور غیر طبیعی انجام می دهد) جایستایی بهترین ترجمه های "vicarious" به فارسی هستند.
vicarious
adjective
دستور زبان
Experienced or gained by the loss or to the consequence of another, such as through watching or reading. [..]
-
نیابتی
While in the confirmation room, after a vicarious confirmation ordinance was pronounced, she heard, “And the prisoner shall go free!”
وقتی دراتاق تأئیدیه بودم، بعد از بیان آئین نیابتی، او شنید، 'و زندانی آزاد خواهد شد!'
-
(انجام شده یا تحمل شده به جای شخص دیگر) بلاگردان
-
(زیست شناسی - وابسته به عملی که یک اندام به جای اندام دیگر و به طور غیر طبیعی انجام می دهد) جایستایی
-
وابسته به نیابت یا جانشینی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vicarious " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vicarious" با ترجمه به فارسی
-
جانشینی · خودرابجای دیگری گذاشتن · نیابت
-
خلیفه ای · قائم مقامی · وابسته به خلیفه
-
خلافت · قلمرو خلافت · قلمرو نایب یا کشیش محل (vicarate هم می گویند) · مقام و اختیارات نایب و قائم مقام (رجوع شود به vicar)
-
نیابتا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن