ترجمه "void" به فارسی
باطل, بی اعتبار, عاری بهترین ترجمه های "void" به فارسی هستند.
void
adjective
verb
noun
دستور زبان
(computing, programming, of a function or method) That does not return a value. [..]
-
باطل
adjectiveAs far as I'm concerned, that makes our deal null and void.
تا جايي که من ميدونم ، اين موضوع باعث ميشه قول و قرارمون باطل بشه.
-
بی اعتبار
-
عاری
adjectiveTheir legalistic justice was void of mercy and compassion.
عدالت قانونزدهٔ آنها عاری از رحمت و دلسوزی بود.
-
ترجمه های کمتر
- پوچ
- باطل کردن
- خارج شدن
- خالی
- خلا
- بی
- تهی
- جا
- حفره
- سوراخ
- فاقد
- بلااثر
- ریدن
- شاشیدن
- کاواک
- بطلان
- عاطل
- شکاف
- (با: the) تهیگی
- (بازی ورق) خالی بودن دست از ورق های خال بخصوصی
- (حقوق) فاقد ارزش قانونی
- (شغل) بلاتصدی
- (نادر) تهی کردن
- ابطال پذیر
- از اعتبار قانونی انداختن 1
- بلااثر کردن
- بی اثر
- بی فایده
- بی نتیجه
- بیرون ریختن
- تخلیه کردن
- تهی جا
- جای تهی
- جای خالی
- خالی کردن
- خنثی کردن
- فضای خالی
- قضای حاجت کردن 0
- لغو کردن
- ناحیه پوچ (اخترشناسی)
- پست خالی 2
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " void " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Void
-
باطل- بیاثر- بی اعتبار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن