ترجمه "wag" به فارسی
تکان, جنبش, جم بهترین ترجمه های "wag" به فارسی هستند.
wag
verb
noun
دستور زبان
To swing from side to side, especially of an animal's tail [..]
-
تکان
Monk was looking in, panting and wagging his tail.
مانک دم تکان میداد و نفس زنان از پنجره به اتاق مینگریست.
-
جنبش
noun -
جم
proper
-
ترجمه های کمتر
- مزاح
- ارغه
- لقاندن
- لقیدن
- جنباندن
- هوش
- (چیزی را که یک سرش به جایی وصل است) تکان دادن
- آدم خوشمزه و لطیفه گوی
- به حرکت در آوردن
- جم خوردن
- حاضر جواب
- حرکت (به پس و پیش)
- رجوع شود به waddle
- زبان باز
- زبان درازی کردن
- ور زدن
- پرحرفی کردن
- یاوه گویی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wag " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
WAG
noun
Acronym of [i]Wild-Assed Guess[/i]. A wild-assed guess; a rough estimate. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"WAG" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای WAG در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "wag" با ترجمه به فارسی
-
حرف مفت
-
حرف مفت
-
حرف مفت
-
حرف مفت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن