ترجمه "war" به فارسی
جنگ, رزم, پادرزم بهترین ترجمه های "war" به فارسی هستند.
(uncountable) Organized, large-scale, armed conflict between countries or between national, ethnic, or other sizeable groups, usually involving the engagement of military forces. [..]
-
جنگ
nounconflict involving organized use of arms [..]
Only the dead have seen the end of the war.
فقط مرده ها پایان جنگ را شاهد بوده اند.
-
رزم
nounIs there gear of war in this place, Jomer, that my sword thain could use?'
اینجا جهاز جنگی هست ائومر، که هم رزم من بتواند آنها را به کار گیرد؟
-
پادرزم
conflict involving organized use of arms
-
ترجمه های کمتر
- محاربه
- جنگ کردن
- مبارزه
- نزاع
- جنگیدن
- پیکار
- حرب
- جنگاوری
- آفندیدن
- (اسکاتلند) رجوع شود به worse
- (قدیمی) نبرد
- دشمنی کردن
- رزم آرایی
- علم جنگ
- عملیات نظامی
- مبارزه کردن
- پیکار کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " war " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
The personification of war, often depicted in armor, and riding a red horse. [..]
-
جنگ
nounHow do you feel about the Gulf War?
احساس شما در مورد جنگ خلیج (فارس) چیست؟
Initialism of [i]White Aryan Resistance[/i].
"WAR" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای WAR در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "war"
عباراتی شبیه به "war" با ترجمه به فارسی
-
(امتیازات ویژه ای که گاهی به قشون شکست خورده داده می شود مثلا حق حمل سلاح سبک) فرجه ی ویژه · پروانه ی ویژه
-
پساجنگ
-
812 پیش از میلاد و 64 · 941 پیش از میلاد) · جنگ های میان روم و کارتاژ (10
-
(امریکا - عامیانه) جنگ فضایی (رجوع شود به SDI) · جنگ ستارگان
-
بازی رایانهای اکت آف وار
-
جنگ واسطه ای