ترجمه "warm" به فارسی

گرم, garm, گرمی بهترین ترجمه های "warm" به فارسی هستند.

warm adjective verb noun adverb دستور زبان

Having a temperature slightly higher than usual, but still pleasant; a mild temperature. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گرم

    adjective

    having a temperature slightly higher than usual [..]

    We should play a more active role in combating global warming.

    باید در مبارزه با گرم شدن کرهی زمین نقش فعالتری ایفا کنیم.

  • garm

  • گرمی

    noun

    With the first warm weather, when the pear trees began to blossom, she suffered from dyspnoea.

    با نخستین گرمی هوا، وقتی درختان گلابی شکوفه کردند، اما احساس خفقان کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • داغ
    • صمیمانه
    • شاد
    • مطبوع
    • سوزان
    • مهرآمیز
    • عاشقانه
    • زودخشم
    • گرمسازی
    • شهوتران
    • مهرورزیدن
    • پرهیجان
    • شورانگیز
    • (با: to یا toward) مهربان شدن
    • (بو و غیره) تند
    • (رنگ) دارای سایه رنگ زرد یا نارنجی یا قرمز
    • آتشی مزاج
    • اشتیاق نشان دادن
    • امیدوار کردن 2
    • با گرمی
    • بد خلق
    • به طور گرم
    • تازه بجا گذاشته
    • شهوت انگیز
    • شور نشان دادن 3
    • قوت قلب دادن
    • محبت آمیز
    • محبت کردن
    • ملاطفت کردن 1
    • همدردی کردن
    • هیجان انگیز
    • پر جنب و جوش
    • پر حرارت
    • پر شور
    • چشم نواز
    • گرم (در مقایسه با: داغ hot)
    • گرم شدن
    • گرم کردن
    • گرم کردن یا شدن 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " warm " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "warm" با ترجمه به فارسی

  • گرمایش زمین · گرمشدن جهاني · گرمشدن زمین
  • گرم شدن · گرم کردن
  • (جامه) گرمکن · (قبل از مسابقه یا ورزش و غیره) آماده سازی · لباس ورزش · مقاله مقدماتی · نرمش · گرم سازی بدن
  • تأثیرات گرمشدن زمین
  • گربهماهي دريايي (درياهاي گرم)
  • ابتلا · با محبت · خونگرمی · عاطفه · علاقه
  • فصل داغ · فصل گرما
  • راه اندازی گرم
اضافه کردن

ترجمه های "warm" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه