ترجمه "warranter" به فارسی
ضامن, متعهد, کفیل بهترین ترجمه های "warranter" به فارسی هستند.
warranter
noun
دستور زبان
One who warrants, gives authority, or legally empowers. [..]
-
ضامن
noun -
متعهد
-
کفیل
noun
-
ترجمه های کمتر
- گواه
- شاهد
- ضمانت کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " warranter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "warranter" با ترجمه به فارسی
-
(شهرداری ها و غیره) ورقه ی قرضه · اجازه دادن · اجازه چاپ · اطمینان دادن · ایجاب کردن · تضمین · تضمین کردن · تعهد · توجیه · توجیه کردن · حواله · حکم · دستور (قانونی) · دلیل · سند عندالمطالبه · سند قرضه · ضمانت · ضمانت کردن · عذر موجه · فرنود · قول دادن · مجاز شناختن · مجوز · مستوجب بودن · مكح · موجه کردن · وارانت · پایندان کردن · پروانه ی پیش خرید سهام · گارانتی · گواهی کردن
-
برگ ضمانت خرید سهام
-
هدشن عناق هک یمكح
-
ضمانت پرداخت سود سهام
-
(حقوق) حکم تفتیش خانه · اجازه ی بازرسی
-
توجیه بردار · توجیه پذیر · قابل تصدیق
-
(ارتش امریکا) افسریار · استوار · ستوان یار · ناوبان یار
-
حکم اعدام · فرمان کشتن · هر چیز مرگ آفرین یا نابود ساز · ویرانگر (به حکم اعدامی که از سوی قاضی و دادگاه صادر شودبیشتر می گویند: death sentence)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن