ترجمه "wash" به فارسی

شستن, خودشویی, فرسودن بهترین ترجمه های "wash" به فارسی هستند.

wash verb noun دستور زبان

To clean with water. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شستن

    verb

    to clean with water [..]

    I'll help my mother wash the dishes after supper.

    بعد از شام در شستن ظرفها به مادرم کمک خواهم کرد.

  • خودشویی

    verb

    to clean oneself

  • فرسودن

    verb

    to be eroded

  • ترجمه های کمتر

    • شستشو
    • shostan
    • غسل دادن
    • رخت
    • غسل
    • لباسشویی
    • مرداب
    • آبرفت
    • شویه
    • (آب دنباله ی کشتی و غیره که در اثر گردش پروانه و حرکت کشتی به غلیان درمی آید) آب منقلب
    • (برای گرفتن مواد قابل حل) از میان محلول گاز رد کردن
    • (توسط امواج) آوردن یا بردن
    • (خوراک) آبکی
    • (در نور و رنگ و غیره) غرق شدن
    • (سیل یا رود) بستر
    • (شستن و) بردن (مانند سیل)
    • (شیمی) با آب مقطر تصفیه کردن (به ویژه در فیلتر)
    • (عامیانه) آب یا آبجو و غیره که با ویسکی و غیره می آشامند
    • (عامیانه) پذیرفتنی بودن
    • (مجازی - گناه و غیره) بخشیدن
    • (مشروب الکلی) آبکی
    • (معمولا با: up) خود را شستن
    • (نقاشی آبرنگ) با رنگ کم رنگ پوشاندن
    • (هوای دنباله ی هواپیما و غیره که در اثر چرخش پروانه و حرکت هواپیما به غلیان در می آید) هوای منقلب
    • (کان) با شستشو فلز را از خاک معدنی جدا کردن
    • - شویی 8
    • آب آشوب 1
    • آب زیپو 1
    • آب فرسایش 3
    • آب فلز
    • آب فلز دادن
    • آب نهشت 4
    • آبکند 8
    • آبگیر 7
    • اتو کشیدن
    • از میان رفتن یا بردن
    • استحمام کردن 6
    • استخر (کم ژرفا)
    • اشباع کردن
    • امواج سرکش 0
    • اکلیل 3
    • با لایه ی نازک فلزی پوشاندن
    • باتلاق 6
    • باور کردنی بودن
    • بی زور
    • خاکه شویی کردن 5
    • خیس کردن
    • دریا کشند
    • رخت چرک
    • رختشوی خانه
    • رختشویی 9
    • رنگ آبکی زدن
    • رنگ خفیف 2
    • زدودن (به وسیله ی شستن)
    • زمین سیل گیر 5
    • زمین پست (که گاهی آب آن رامی گیرد)
    • سگر کردن
    • شست 7
    • شست پذیر 3
    • شستشو دادن
    • شستنی (که در اثر شستن خراب نمی شود)
    • شسته شدن
    • شسته شدن 0
    • صدای جریان آب 4
    • فرا گرفتن
    • فرسایش (در اثر امواج یا جریان آب)
    • قابل شستشو
    • قابل قبول بودن 1
    • لباس های شسته
    • مبرا کردن
    • محل شستن
    • محلول (برای شستشو) 9
    • مقدار لباس های شستنی
    • نیازمند به شسته شدن
    • هم آشامه 2
    • هوا آشوب 2
    • پاک کردن
    • کم الکل 0
    • گاز شویی کردن 4
    • یورش امواج
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wash " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Wash proper دستور زبان

The square-mouthed estuary on the northwest margin of East Anglia in England.

+ اضافه کردن

"Wash" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Wash در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

WASH abbreviation

Water, Sanitation and Hygiene.

+ اضافه کردن

"WASH" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای WASH در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "wash"

عباراتی شبیه به "wash" با ترجمه به فارسی

  • فرچهپای نقرهای
  • سود سهام غیر صوری
  • از پا افتاده · تباه · شسته · فرسوده · پاک · کار از کار گذشته
  • آبرنگ کشی · نوعی نقاشی آبرنگ
  • کیسه حمام
  • (آمریکای شمالی) شستن دست و صورت · (بریتانیا) شستن ظروف پس از استفاده · به ساحل آورده شدن (فرد یا جسمی توسط آب)
  • کارواش
  • جوش شیرین · سودا · کربنات سدیم · کربنات سدیم بلورین
اضافه کردن

ترجمه های "wash" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه