ترجمه "washy" به فارسی
آبکی, ضعیف, رقیق بهترین ترجمه های "washy" به فارسی هستند.
washy
adjective
noun
دستور زبان
Watery; damp; soft. [..]
-
آبکی
I won't have this namby pamby, wishy washy nonsense about not hitting people who deserve it.
من اصلاً این نظریههای مسخره و آبکی رو قبول ندارم که میگنبچههایی رو که مستحق کتک خوردنن نباید زد.
-
ضعیف
adjective -
رقیق
adjective
-
ترجمه های کمتر
- آبکی : کم مایه
- بی بو و بی خاصیت
- بی مزه
- رنگ پریده
- کم رنگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " washy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "washy" با ترجمه به فارسی
-
واشی
-
ابکی بودن · بیمزگی
-
(عامیانه) · آبکی · بی اراده · بی مزه · سرسری · سست اراده · ضعیف · مردد · ناقادر به تصمیم گیری · هپل هپو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن