ترجمه "waste" به فارسی
ضایعات, زباله, تلف کردن بهترین ترجمه های "waste" به فارسی هستند.
waste
adjective
verb
noun
دستور زبان
A waste land; an uninhabited desolate region; a wilderness. [..]
-
ضایعات
nounWell a good place to start is with waste.
خب جای خوب برای شروع ، ضایعات هستند.
-
زباله
noununwanted or unusable material
I haven't a doubt but that you throw my letters into the waste basket without reading them.
مطمئنم شما نامههای مرا بدون اینکه بخوانید داخل سطل زباله میاندازید.
-
تلف کردن
verbIt's a waste of time to stay longer.
بیشتر از این ماندن وقت تلف کردن است.
-
ترجمه های کمتر
- اتلاف
- آشغال
- زمین بایر
- ویران
- بایر
- اسراف
- باطله
- هرز
- برهوت
- فاضلاب
- صحرا
- بیابانی
- بیابان
- مدفوع
- مخروبه
- âšğâl
- آخال
- آشخال
- خشکسار
- نهاردن
- هرزگساری
- یباب
- سرگین
- تفاله
- (آب یا انرژی و غیره) هرز دادن
- (جغرافی - خاک و ریزه سنگ و غیره که در اثرفرسایش به دریا برده می شود) خاکرفت
- (جمع) فضولات
- (قدیمی) خالی از سکنه
- (مهجور) ویرانی
- (مواد) زاید
- (نادر-زمان) گذشتن
- اتلاف كردن
- از دست دادن
- از دست رفتن
- اسراف کردن
- با خاک یکسان کردن
- بر باد دادن
- بر باد دهی
- بی حاصل
- تبذیر 4
- تحلیل رفتن یا بردن
- حذر کردن
- حرام سازی
- حرام کردن
- خراب آباد 3
- خراب کردن یا شدن
- خرابی 6
- خشک و بی آب و علف
- در هم کوبیده
- رنجور شدن
- زیاده روی کردن
- زیاده گساری کردن
- زیادی 1
- سپری کردن یا شدن 5
- شاش 2
- ضایع کردن
- علیل کردن
- فراخ روی کردن
- متروکه 0
- نابود کردن
- نحیف کردن یا شدن
- نزار کردن
- نفله سازی
- نفله کردن
- هدر دادن
- هدر دهی
- هرز رفتن
- ولخرجی کردن
- ویران کردن
- ویران کردن یا شدن
- پس مانده
- پژمرده شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " waste " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Waste
-
ضایعات
Well a good place to start is with waste.
خب جای خوب برای شروع ، ضایعات هستند.
تصاویر با "waste"
عباراتی شبیه به "waste" با ترجمه به فارسی
-
اشغال · زباله
-
پسماندههای خانگی
-
دفع · زوائد · فضله · فضولات · نجاست · پس مانده
-
کاهش پسمانده · کمینهسازی پسمانده
-
کاهش پسمانده · کمینهسازی پسمانده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن