ترجمه "watch" به فارسی
ساعت, پاییدن, نگهبان بهترین ترجمه های "watch" به فارسی هستند.
watch
verb
noun
دستور زبان
A portable or wearable timepiece. [..]
-
ساعت
nounportable or wearable timepiece
I would buy this watch, except it's too expensive.
من این ساعت را می خریدم، اگر که گران نبود.
-
پاییدن
verbto observe [..]
They are usually content merely to watch you, as long as daylight lasts, and don't do much.
و معمولاً تا وقتی نور روز هست به همین پاییدن راضی هستند و کار زیادی نمیکنند.
-
نگهبان
nounperson or group of people who guard
The sea cry of the watch, never fell more reassuringly on my ear.
هرگز بانگ دریایی نگهبان کشتی در گوشهای من این همه شیرین نبوده است.
-
ترجمه های کمتر
- تماشاکردن
- نگاهکردن
- دیدهبان
- پاس
- دیدَن
- نگاه کردن
- بین
- پهر
- مراقبت
- نگهبانی
- پاسدار
- saat
- مراقبة
- پاس، پاسپان، نوبت، نوبتی، نوبت دار
- دیدن
- پاسداری
- بیداری
- محافظ
- شبگرد
- پاسبان
- شیفت
- بدخوابی
- ناطور
- هازیدن
- گاهنما
- مستحفظ
- احیا
- گاه
- (قدیمی) بخشی از شب
- (نیروی دریایی) ساعات نگهبانی
- بی خوابی
- بی خوابی کشیدن
- بیدار ماندن
- تحت مراقبت قرار دادن
- تحت نظر گرفتن
- تماشا کردن
- توجه کردن
- دیده بان
- دیده بانی
- دیده بانی کردن
- ساعت مچی
- شب زنده داری
- شب زنده داری کردن
- شب پا
- مدت نگهبانی
- مراقب بودن
- مشاهده کردن
- منتظر بودن 0
- مواظب بودن
- نظاره کردن
- نگهبانی کردن
- پاسداری کردن
- پاسی از شب 1
- گاهشمار 2
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " watch " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "watch"
عباراتی شبیه به "watch" با ترجمه به فارسی
-
شیشه ساعت
-
پاس میانی، پاس نیمه شب · پاس/کشیک نوبت نیمه شب تا چهار بامداد
-
(کلاه پشمی و تاشو ویژه ی ملوانان) کلاه نگهبانی
-
مراقبت · مواظبت · چالاکی
-
(معمولا در جلیقه یا شلوار) جیب ساعت
-
النگو · بازوبند · سر دست
-
ساعت مچی
-
ساعت خودکار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن