ترجمه "wedding" به فارسی
عروسی, بیوگانی, ازدواج بهترین ترجمه های "wedding" به فارسی هستند.
wedding
verb
noun
دستور زبان
Present participle of wed. [..]
-
عروسی
nounmarriage ceremony [..]
They announced the date of their wedding in the newspaper.
آنها تاریخ عروسی را در روزنامه اعلام کردند.
-
بیوگانی
marriage ceremony
-
ازدواج
nounShe was named Bennett before her wedding.
او پیش از ازدواج بنت نامیده میشد.
-
ترجمه های کمتر
- پیوند
- نکاح
- تلفیق
- وابستگی
- جشن ازدواج
- جشن عروسی
- جشن یادبود (سالیانه ی) ازدواج
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wedding " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Wedding
A locality in the borough of Mitte, Berlin, Germany.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Wedding" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Wedding در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "wedding"
عباراتی شبیه به "wedding" با ترجمه به فارسی
-
ازدواج ناگزیر (مثلا به خاطر آبستنی)
-
ازدواج کرده · ازدواجی · بسیار علاقمند · زن و شوهر (شده) · زن و شوهری · وابسته · وابسته به ازدواج
-
انگشتر ازدواج · حلقه ازدواج · حلقه ی عروسی
-
عکاسی عروسی
-
کیک عروسی
-
جشن بیست و پنجمین سال ازدواج
-
جشن پنجاهمین سال ازدواج · سالگرد پنجاهمین سال ازدواج
-
جشن شصتمین سال ازدواج (گاهی هفتادوپنجمین سال ازدواج)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن