ترجمه "wedded" به فارسی

ازدواج کرده, ازدواجی, بسیار علاقمند بهترین ترجمه های "wedded" به فارسی هستند.

wedded adjective verb

(of a couple) joined in marriage. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ازدواج کرده

    Not because we're wed or because I have nowhere else to go.

    نه به اين خاطر که ازدواج کرديم يا چون جاي ديگه اي ندارم که برم.

  • ازدواجی

    Tell me if you see a wedding.

    ببین ازدواجی در کاره یا نه

  • بسیار علاقمند

  • ترجمه های کمتر

    • زن و شوهر (شده)
    • زن و شوهری
    • وابسته
    • وابسته به ازدواج
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wedded " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "wedded" با ترجمه به فارسی

  • ازدواج ناگزیر (مثلا به خاطر آبستنی)
  • انگشتر ازدواج · حلقه ازدواج · حلقه ی عروسی
  • عکاسی عروسی
  • کیک عروسی
  • جشن بیست و پنجمین سال ازدواج
  • جشن پنجاهمین سال ازدواج · سالگرد پنجاهمین سال ازدواج
  • جشن شصتمین سال ازدواج (گاهی هفتادوپنجمین سال ازدواج)
  • ازدواج · بیوگانی · تلفیق · جشن ازدواج · جشن عروسی · جشن یادبود (سالیانه ی) ازدواج · عروسی · نکاح · وابستگی · پیوند
اضافه کردن

ترجمه های "wedded" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه