ترجمه "wed" به فارسی

ازدواج, پیوند, زناشويي بهترین ترجمه های "wed" به فارسی هستند.

wed verb adjective دستور زبان

(transitive) To perform the marriage ceremony for; to join in matrimony. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ازدواج

    verb

    to join in matrimony

    She was named Bennett before her wedding.

    او پیش از ازدواج بنت نامیده میشد.

  • پیوند

    verb

    to join in matrimony

    and the wedding was fixed for the autumn.

    جشن عروسی برای پاییز معین شد و سرانجام روزی رسید که ایندوجوان را به هم پیوند دادند.

  • زناشويي

    verb

    to join in matrimony

    wedded and bedded without telling anyone

    بدون اينكه به كسي بگن با هم پيمان زناشويي بستند

  • ترجمه های کمتر

    • ازدواج کردن
    • عروسی کردن
    • گرفتن
    • پیوستن
    • به حباله ی نکاح در آوردن
    • تلفیق کردن
    • زن گرفتن
    • شوهر دادن
    • شوهر کردن
    • قرین شدن
    • مخفف : چهارشنبه
    • مراسم ازدواج را اجرا کردن
    • وابسته کردن
    • وصلت کردن
    • پیوند کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Wed noun

Alternative spelling of [i]Wed.[/i] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چهارشنبه

    noun

عباراتی شبیه به "wed" با ترجمه به فارسی

  • ازدواج ناگزیر (مثلا به خاطر آبستنی)
  • ازدواج کرده · ازدواجی · بسیار علاقمند · زن و شوهر (شده) · زن و شوهری · وابسته · وابسته به ازدواج
  • انگشتر ازدواج · حلقه ازدواج · حلقه ی عروسی
  • عکاسی عروسی
  • کیک عروسی
  • جشن بیست و پنجمین سال ازدواج
  • جشن پنجاهمین سال ازدواج · سالگرد پنجاهمین سال ازدواج
  • جشن شصتمین سال ازدواج (گاهی هفتادوپنجمین سال ازدواج)
اضافه کردن

ترجمه های "wed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه