ترجمه "weighted" به فارسی

سنگین, دارای وزن زیادز بهترین ترجمه های "weighted" به فارسی هستند.

weighted adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of weight. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سنگین

    adjective

    Despair weighted the air, pushing me down with more pressure than before.

    ناامیدی هوای اطراف رو سنگین کرده بود و منو با فشاری بیشتر از قبل به زمین میکشید.

  • دارای وزن زیادز

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " weighted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "weighted" با ترجمه به فارسی

  • وزن ناخالص
  • وزن یا اندازه
  • (داروسازی) مقیاس اوزان
  • (آمار) وزن دار کردن 6 · (بر علیه یا له کسی یا چیزی) عمل کردن · (ریاضی و آمار) 2 · (سازگان یا سیستم) اوزان · (طبقه بندی وزن کشتی گیران و غیره) - وزن 0 · (مسابقه ی اسبدوانی) وزن اسب و سوارکار و زین و غیره 1 · اثر · اثر داشتن 5 · ارزش · اهمیت · بار · بار (کسی) کردن 4 · تحمیل کردن · حیثیت · رجوع شود به paperweight · رجوع شود به weigh · زیر بار (مسئولیت و غیره) قرار دادن · سنج · سنگ · سنگین (تر) کردن · سنگینی · فشار · مهندی · نفوذ · وزن · وزن افزودن (بر) 3 · وزنه · پر وزنی · کندی و سنگینی
  • سیستم وزن دهی
  • برابر
  • برگ باسکول
  • تحمیل کردن
اضافه کردن

ترجمه های "weighted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه