ترجمه "well-done" به فارسی
(گوشت) کاملا پخته, خوب انجام شده, زبردستانه بهترین ترجمه های "well-done" به فارسی هستند.
well-done
adjective
دستور زبان
(of meat etc) cooked until no blood runs, and there is no pink flesh on the inside [..]
-
(گوشت) کاملا پخته
-
خوب انجام شده
got the swag, kept the money. job well done
کيف را گرفتيم و پول را هم نگه داشتيم کار خوب انجام شده
-
زبردستانه
-
ماهرانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " well-done " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "well-done" با ترجمه به فارسی
-
آفرین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن