ترجمه "wench" به فارسی
دختر, دخترک, بچه بهترین ترجمه های "wench" به فارسی هستند.
wench
adjective
Verb
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To frequent prostitutes, to womanize [..]
-
دختر
nounas he perceived the two wenches he said:
همین که چشمش به دو دختر جوان افتاد گفت:
-
دخترک
nounyou've gone on till you've turned the poor wench's head.
آن قدر هم ادامه دادهای تا مغز دخترک را خراب کردهای.
-
بچه
noun
-
ترجمه های کمتر
- خانم
- مستخدمه
- کدبانو
- جوجه
- عروسک
- بانو
- (تحقیرآمیز یا مزاح آمیز) دخترک
- (قدیمی) دختر دهاتی
- (قدیمی) زن هرزه
- (قدیمی) کلفت
- دختر دهقان
- زن بازی کردن
- زن جوان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wench " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن