ترجمه "wet" به فارسی

خیس, رطوبت, تر بهترین ترجمه های "wet" به فارسی هستند.

wet adjective verb noun دستور زبان

Of an object, etc, covered with or impregnated with liquid. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خیس

    adjective

    of an object: covered with or impregnated with liquid

    He had a huge wet mark down the front of his t shirt.

    جلو تیشرت کوئیل یه لکهی خیس بزرگ دیده میشد.

  • رطوبت

    noun

    a thought wet perhaps outside, enough to make the leaves glisten

    شاید تصور رطوبت در خارج از خانه کافی بود تا برگها برق بزنند،

  • تر

    adjective Suffix

    In the meantime, Captain Stern here will see to it that you get a wet hootch.

    تا اون موقع کاپيتان استرين براتون يه هوچ تر پيدا ميکنن

  • ترجمه های کمتر

    • بارانی
    • tar
    • آب
    • باران
    • نم
    • ریقو
    • هوسباز
    • شیری
    • مسحور
    • مبهوت
    • (امریکا) شهر یا ناحیه ای که فروش و مصرف مشروب الکلی در آن آزاد بود
    • (انگلیس - عامیانه) مشروب الکلی
    • (انگلیس -عامیانه) بی عرضه
    • (انگلیس) محافظه کار
    • (در بستر خواب) شاشیدن
    • (رختخواب را) خیس کردن 3
    • آبیدن 4
    • ابر گرفته
    • با آب
    • به کمک آب
    • بی بو و خاصیت
    • تر کردن یا شدن 2
    • جادو شده
    • خیس کردن یا شدن
    • شیرده 5
    • طرفدار آزادی مشروبات الکلی
    • مسموم شده
    • مه آلود
    • میانه رو 1
    • نم دار
    • نمناک کردن
    • همراه با آب
    • هنوز خشک نشده
    • هوای بارانی 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wet " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "wet"

عباراتی شبیه به "wet" با ترجمه به فارسی

  • فصل باراني · فصل بارندگی · فصل مرطوب
  • خاكورزي مرطوب · زمینکوبی
  • (پیل ولتا voltaic cell) برقکافه ی آبی · الکترولیت مایع
  • ماهي تازه · ماهي تر و تازه · ماهی · گوشت ماهي
  • تری · رطوبت · نمی
  • (جامه ی یک تکه و پلاستیکی غواصی) خیس رخت
  • تغذیه مرطوب
  • (پزشکی - درمان از راه پیچیدن بیمار در ملافه یا پتوی خیس) خیس بندی · خیس پیچی
اضافه کردن

ترجمه های "wet" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه