ترجمه "whale" به فارسی
نهنگ, وال, بال بهترین ترجمه های "whale" به فارسی هستند.
(intransitive) To hunt for whales. [..]
-
نهنگ
nounlarge sea mammals [..]
The whale has been found off the coast of Wakayama.
نهنگ در ساحل واکایاما پیدا شده بود.
-
وال
nounlarge sea mammal [..]
I have given no small attention to that not unvexed subject, the skin of the whale.
نسبت به موضوعی که از دستاندازی دور نمانده است، یعنی پوست وال، چندان بیتوجه نبودهام.
-
بال
nounOne of them was a big, snow white fellow from Spitzbergen who had been brought away by a whaling captain
یکی از آن دو، سگی سر تا پا سفید بود که ناخدای بال گیری او را از اشتپتزبرگن آورده بود،
-
ترجمه های کمتر
- قیطس
- (جانور شناسی) نهنگ
- (عامیانه) کتک زدن
- بدنه کشتی
- دک و دنده ی کسی را خرد کردن
- لاشه کشتی
- نهنگ گرفتن
- وال (راسته های Mysticeta و Odontoceta)
- وال شکار کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " whale " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(constellation) Cetus
"Whale" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Whale در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "whale"
عباراتی شبیه به "whale" با ترجمه به فارسی
-
دم نهنگی
-
نهنگ خلبان بالهکوتاه
-
توأمان
-
(جانورشناسی) وال بزرگ سر (از تیره ی Balaenidae) · نهنگ شکار
-
خودکشی نهنگها
-
(جانورشناسی) وال بی دندان (راسته ی Mysticeta)
-
نهنگ دندانکلفت
-
(جانورشناسی) نهنگ سیاه · سیاه وال (Eschrichtius robustus - بومی شمال اقیانوس آرام)