ترجمه "whalebone" به فارسی
باله, بال, استخوان نهنگ بهترین ترجمه های "whalebone" به فارسی هستند.
whalebone
noun
دستور زبان
The horny material from the fringed plates of the upper jaw of baleen whales that are used to filter plankton; once used as stays in corsets [..]
-
باله
noun -
بال
noun -
استخوان نهنگ
noun
-
ترجمه های کمتر
- استخوان نهنگ (که سابقا از آن کرست و غیره می ساختند)
- استخوان وال
- رجوع شود به baleen
- ماهی سیم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " whalebone " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "whalebone" با ترجمه به فارسی
-
(جانورشناسی) وال بی دندان (راسته ی Mysticeta)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن