ترجمه "white" به فارسی

سفید, سِفيد, سپید بهترین ترجمه های "white" به فارسی هستند.

white adjective verb noun دستور زبان

Bright and colourless; reflecting equal quantities of all frequencies of visible light. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سفید

    adjective noun

    color/colour [..]

    Tom spilled red wine all over Mary's white dress.

    تام شراب قرمز را ریخت روی لباس سفید مری.

  • سِفيد

    The colour of light that contains equal amounts of all visible wavelengths.

  • سپید

    adjective noun

    color/colour [..]

    It seemed to Dana that the entire city was wrapped in a mantle of pure white snow.'

    به نظر دنا چنین میامد که کل شهر زیر پوششی از برف کام لا سپید پنهان شده است.

  • ترجمه های کمتر

    • سفیده
    • سفيد
    • sefid
    • سفید کردن
    • خاکستری
    • پاک
    • سپیدپوش
    • معصوم
    • برفپوش
    • بیاض
    • کهربایی
    • خنگ
    • خوب
    • (به ویژه فرانسه) عضو گروه محافظه کار و ضد انقلابی 3
    • (جمع) آرد سفید 1
    • (جمع) رجوع شود به leukorrhea 5
    • (روی صفحه ی کاغذ) بخش خالی یا سفید
    • (معمولا با: out - روی صفحه ی کاغذ) جای سفید باقی گذاشتن
    • (معمولاجمع) جامه ی سفید 4
    • (نقره و غیره) سفید خاکستری و براق
    • بخش سفید چشم
    • برف قبا
    • برفی 1
    • بی رنگ
    • بی زیان
    • بی ضرر 5
    • دارای رنگ خاکستری
    • رجوع شود به albino
    • رجوع شود به white bread 2
    • رجوع شود به white wine 2
    • رنگ رفته
    • رنگ سفید
    • رنگ پریده
    • رنگیزه ی سفید 6
    • ساخته شده از نقره
    • سفید بودن
    • سفید مایل به زرد
    • سفیده 9
    • سفیده تخم مرغ
    • سفیده ی تخم مرغ
    • سفیدپوستی 8
    • سفیدی 7
    • سفیدی چشم 0
    • سپید پوست
    • سپیدفام کردن 6
    • سیمین 4
    • سیمین رنگ
    • شبیه خاکستر
    • عاری از نوشته یا عکس
    • فضای خالی گذاشتن
    • ملبس به جامه ی سفید (یا زره سفید
    • نقره ای
    • نقره فام
    • نژاد سفید
    • وابسته به سپیدپوشان 0
    • پر برف
    • پوشیده (شده) از برف
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " white " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

White adjective proper noun دستور زبان

A surname, derived from the common noun white . [..]

+ اضافه کردن

"White" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای White در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "white"

عباراتی شبیه به "white" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "white" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه