ترجمه "wide" به فارسی

پهن, گسترده, وسیع بهترین ترجمه های "wide" به فارسی هستند.

wide adjective noun adverb دستور زبان

completely [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پهن

    adjective

    having a large physical extent from side to side [..]

    Hassan had pulled the wide elastic band all the way back.

    حسن کش لاستیکی پهن آن را تا آخر کشیده بود.

  • گسترده

    adjective

    having a large physical extent from side to side [..]

    Make them easy enough to use and widely accessible,

    آنها را طوری ساده بسازید که بطور گسترده ای قابل استفاده باشند،

  • وسیع

    adjective

    having a large physical extent from side to side

    Beyond there seemed to lie a wide chamber cut in the rock.

    در ان سو ظاهرا اتاقی وسیع قرار داشت که در میان صخرهها کنده بودند.

  • ترجمه های کمتر

    • فراخ
    • پهناور
    • وسيع
    • گشاد
    • عریض
    • همه -
    • بسیار
    • دور
    • زیاد
    • جادار
    • دوردست
    • چهارتاق
    • جامع
    • مفصل
    • پرت
    • فراوان
    • فراخناک
    • زرنگ
    • (آواشناسی) رجوع شود به lax 1
    • (انگلیس - خودمانی) مرد رند
    • (به ویژه در ترکیب) سرتاسری
    • (خوراک دام) کم پروتئین
    • (در ترکیب) سرتاسری
    • (کاملا) باز
    • به خطا رفته
    • به عرض
    • به پهنای
    • تمام -
    • جای وسیع
    • در سرتاسر
    • دغل 0
    • دور از
    • سرتاسر -
    • عظیم 3
    • فراخنا 4
    • محل جادار
    • پر پهنا
    • کاملا 2
    • کم قوت
    • گشوده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wide " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "wide" با ترجمه به فارسی

  • (امریکا - سرزمین یا شهر) بی قانون (که در آن فحشا و قمار و غیره آزاداست) · (چشم یا دریچه و غیره) کاملا باز · چهارتاق · گشوده
  • کنسرسیوم وب جهانشمول
  • با چشمان کاملا باز (در اثر ترس یا شگفتی) · بی تجربه · ساده دل · گشوده چشم
  • فراخی
  • پهن گسترده، درندشت، فسیح، فراخ
  • پنجره بزرگ
  • هواپیمای پهنپیکر
  • شبکه جهانی وب · وب جهانگستر
اضافه کردن

ترجمه های "wide" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه