ترجمه "wicking" به فارسی
فتیله سازی, فتیله گذاری بهترین ترجمه های "wicking" به فارسی هستند.
wicking
noun
verb
دستور زبان
Present participle of wick. [..]
-
فتیله سازی
-
فتیله گذاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wicking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "wicking" با ترجمه به فارسی
-
(قدیمی) دهکده · افروزه · باریک شونده · ده · روستا · فتیله · پلیته
-
(امریکا - خودمانی) ماهرانه · (بسیار) بد · بد · بد ذات · بدجنس · بدجنسانه · بدخواهانه · بدسرشت · بدنهاد · جادو شده · حاکی از زبردستی · خبیث · خطرناک · خیلی حساس · دردآور · ستهم · سرکش · سیجناک · شرارت آمیز · شرور · شریر · شیطنت آمیز · فتنه انگیز · نابكار · نابکار · هوسباز
-
(امریکا - خودمانی) ماهرانه · (بسیار) بد · بد · بد ذات · بدجنس · بدجنسانه · بدخواهانه · بدسرشت · بدنهاد · جادو شده · حاکی از زبردستی · خبیث · خطرناک · خیلی حساس · دردآور · ستهم · سرکش · سیجناک · شرارت آمیز · شرور · شریر · شیطنت آمیز · فتنه انگیز · نابكار · نابکار · هوسباز
-
(قدیمی) دهکده · افروزه · باریک شونده · ده · روستا · فتیله · پلیته
-
(امریکا - خودمانی) ماهرانه · (بسیار) بد · بد · بد ذات · بدجنس · بدجنسانه · بدخواهانه · بدسرشت · بدنهاد · جادو شده · حاکی از زبردستی · خبیث · خطرناک · خیلی حساس · دردآور · ستهم · سرکش · سیجناک · شرارت آمیز · شرور · شریر · شیطنت آمیز · فتنه انگیز · نابكار · نابکار · هوسباز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن