ترجمه "wick" به فارسی

فتیله, افروزه, پلیته بهترین ترجمه های "wick" به فارسی هستند.

wick adjective verb noun دستور زبان

A bundle, twist, braid, or woven strip of cord, fabric, fiber, or other porous material in a candle, oil lamp, kerosene heater, or the like, that draws up liquid fuel, such as melted tallow, wax, or the oil, delivering it to the base of the flame for conversion to gases and burning; any other length of material burned for illumination in small successive portions. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فتیله

    the porous cord that draws up liquid fuel for burning

    She stopped in the act of turning up a wick.

    فی در حین بالا کشیدن فتیله متوقف شد

  • افروزه

    noun
  • پلیته

    the porous cord that draws up liquid fuel for burning

  • ترجمه های کمتر

    • روستا
    • ده
    • (قدیمی) دهکده
    • باریک شونده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wick " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Wick proper

A town in north-eastern Caithness, Scotland

+ اضافه کردن

"Wick" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Wick در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "wick"

عباراتی شبیه به "wick" با ترجمه به فارسی

  • فتیله سازی · فتیله گذاری
  • (امریکا - خودمانی) ماهرانه · (بسیار) بد · بد · بد ذات · بدجنس · بدجنسانه · بدخواهانه · بدسرشت · بدنهاد · جادو شده · حاکی از زبردستی · خبیث · خطرناک · خیلی حساس · دردآور · ستهم · سرکش · سیجناک · شرارت آمیز · شرور · شریر · شیطنت آمیز · فتنه انگیز · نابكار · نابکار · هوسباز
  • (امریکا - خودمانی) ماهرانه · (بسیار) بد · بد · بد ذات · بدجنس · بدجنسانه · بدخواهانه · بدسرشت · بدنهاد · جادو شده · حاکی از زبردستی · خبیث · خطرناک · خیلی حساس · دردآور · ستهم · سرکش · سیجناک · شرارت آمیز · شرور · شریر · شیطنت آمیز · فتنه انگیز · نابكار · نابکار · هوسباز
  • (امریکا - خودمانی) ماهرانه · (بسیار) بد · بد · بد ذات · بدجنس · بدجنسانه · بدخواهانه · بدسرشت · بدنهاد · جادو شده · حاکی از زبردستی · خبیث · خطرناک · خیلی حساس · دردآور · ستهم · سرکش · سیجناک · شرارت آمیز · شرور · شریر · شیطنت آمیز · فتنه انگیز · نابكار · نابکار · هوسباز
اضافه کردن

ترجمه های "wick" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه