ترجمه "willful" به فارسی
عمدی, عمد, تعمدی بهترین ترجمه های "willful" به فارسی هستند.
willful
adjective
دستور زبان
Done in a manner which was intended. [..]
-
عمدی
this kind of disengagement, this willful ignorance,
اینگونه بی خیالی واغماض عمدی را دارید،
-
عمد
Mainly, it will be in salary checks for my assistants, deposits, and so on.
این پول عمد تا به صورت چکهای حقوقی برای دستیاران من و ذخیرهٔ بانکی و غیره خواهد بود.
-
تعمدی
-
ترجمه های کمتر
- خودسر
- ارادی
- خودکامه
- خیره سر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " willful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "willful" با ترجمه به فارسی
-
ب
-
مستبد
-
گواهی حصر وراثت
-
خواستن توانستن است
-
)كردم( همان تیصو
-
(برای تعارف و پرسش مودبانه) · (برای نشان دادن تمایل یا ناچاری یا خصلت) · (برای نشان دادن حدس یا انتظار) · (برای نشان دادن عزم یا اراده یا اجبار یا محذور) · (برای نشان دادن ویژگی یا عادت) · (فعل معین - برای نشان دادن آینده) خواهم - · آرزو · اراده · اراده (فلسفه) · اراده کردن · اشتیاق · بخشیدن · تخصیص دادن به · تصمیم · تصمیم گرفتن · تمایل · خواست · خواستار شدن · خواستن · خواستنامه · خواستنامه نوشتن · خواسته · خواهد - · خواهند - (و غیره) · رغبت · عزم · عزم کردن · علاقه · قصد · مشیت · مشیت کردن · مصمم شدن · مقدر کردن · میل · میل کردن · نیت · وصیت · وصیت نامه · وصیت کردن · وصیتنامه · وقف کردن · کام · یازش · یازه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن