ترجمه "willingly" به فارسی

داوطلبانه, بامیل, برضاورغبت بهترین ترجمه های "willingly" به فارسی هستند.

willingly adverb دستور زبان

Of one’s own free will; freely and spontaneously. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • داوطلبانه

    adverb

    We could not so knit man to man, for our tribesmen were in arms willingly.

    لیکن ما نمیتوانستیم چنین معیارهائی را به کار ببریم. زیرا افرادما همه کسانی نبودند که داوطلبانه سلاح به دست گرفته بودند ومیجنگیدند.

  • بامیل

  • برضاورغبت

  • ترجمه های کمتر

    • برضایت
    • طوعا
    • با میل قلبی
    • به عمد، از روی عمد، عامدانه، با قصد قبلی
    • ازروی میل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " willingly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "willingly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه