ترجمه "willy" به فارسی

ماشین پنبه (یا پشم) پاک کنی (رجوع شود به willow) ترجمه "willy" به فارسی است.

willy adjective noun دستور زبان

(hypocoristic, slang, childish) the penis. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ماشین پنبه (یا پشم) پاک کنی (رجوع شود به willow)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " willy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Willy proper دستور زبان

A male given name, diminutive of William. [..]

+ اضافه کردن

"Willy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Willy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "willy" با ترجمه به فارسی

  • دگرشکلیهای فسفر
  • (امریکا - خودمانی - با: the) دلواپسی · ترس و لرز · نگرانی
  • ویلیس کریر
  • ویلی میز (ورزشکار امریکایی - بیس بال)
  • دگرشکلیهای فسفر
  • با هرج و مرج · بالاجبار · بالیت و لعل · خواه و ناخواه · خواهی نخواهی · شلوغ پلوغ · ناخواسته · ناچار · همراه با نابسامانی
  • (استرالیا) · توفان شدید استوایی · چرخباد بیابانی · چرخباد دریایی
  • چار و ناچار، لابد، ناگزیر، طوعا و کرها
اضافه کردن

ترجمه های "willy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه