ترجمه "win" به فارسی

بردن, پیروزی, پیروز شدن بهترین ترجمه های "win" به فارسی هستند.

win Verb verb noun دستور زبان

(obsolete, transitive) To conquer, defeat. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بردن

    verb

    To achieve a victory. [..]

    You got so used to losing, you don't know what it's like to win anymore.

    خيلي به باختن عادت کردي. مثل اينکه ديگه نميدوني بردن چه حسي داره.

  • پیروزی

    noun

    Quite another to be told that to win, you must offer up your throat to be slit.

    اینکه بگویند برای پیروزی، باید گلویت را گرو بگذاری تا چاکش دهند یک چیز دیگر.

  • پیروز شدن

    transitive: achieve victory in

    We're using these children to win a war.

    ما داریم از این بچه ها برای پیروز شدن تو جنگ استفاده میکنیم

  • ترجمه های کمتر

    • برد
    • بُرد
    • فتح
    • گرفتن
    • برندگی
    • گرویدن
    • (از سنگ معدن) فلز گرفتن
    • (از معدن) زغالسنگ درآوردن
    • (به دین و مسلک بخصوصی) گرواندن
    • (به دین یا مسلک و غیره ی خود) در آوردن
    • (رگه ی معدن را برای بهره برداری) آماده کردن
    • (مسابقه و غیره) اول شدن
    • (مسابقه ی دو و غیره) مقام اول
    • استخراج کردن
    • باز یافتن
    • بدست اوردن
    • برنده شدن
    • به ازدواج راضی کردن
    • به دست آوردن
    • جلب کردن
    • دست یافتن
    • دل (کسی را) به دست آوردن
    • رسیدن به
    • عشق (یا محبت کسی را) جلب کردن
    • غلبه کردن
    • فاتح شدن
    • فایق شدن
    • متقاعد کردن
    • پیش بردن
    • چیره شدن
    • کسب کردن
    • گرایش دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " win " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "win"

عباراتی شبیه به "win" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "win" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه