ترجمه "winding" به فارسی

پیچ, مارپیچ, پیچاپیچ بهترین ترجمه های "winding" به فارسی هستند.

winding adjective noun verb دستور زبان

Present participle of wind. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیچ

    noun

    It whirled about them thicker than ever, and the wind blew louder.

    انبوهتر از پیش در گرداگردشان پیچ میخورد و باد شدیدتر میوزید.

  • مارپیچ

    noun

    Opposite the winding stair stood a walnut sideboard, too large for use in the dining room

    در کنار پلههای مارپیچ، گنجهای از چوب گردو قرار داشت که چون بسیار بزرگ بود، در اتاق جا نمیشد.

  • پیچاپیچ

    were winding and climbing up a tower, they were alone.

    به صعود پیچاپیچ خود در برجی پرداختند، دیگر تنها شده بودند.

  • ترجمه های کمتر

    • تاب
    • پیچاندن
    • پیچیدن
    • گردش
    • پیچ در پیچ
    • پیچش
    • دور
    • ریسمان
    • چرخش
    • تابیدگی
    • ناصافی
    • حجیم
    • حلزونی
    • (معمولا جمع) پیچ و خم گمراه کننده
    • (هر چیزی که دور چیز دیگری بپیچند) سیم
    • (چوب) تاب برداشتگی
    • روبان (وغیره)
    • سیم پیچی
    • پر پیچ و تاب
    • پر پیچ و خم
    • پیچ و تاب
    • پیچ و خم
    • پیچیدگی ها
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " winding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "winding"

عباراتی شبیه به "winding" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "winding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه