ترجمه "winnower" به فارسی
ماشین بوجاری, کسیکه باد افشانی میکند بهترین ترجمه های "winnower" به فارسی هستند.
winnower
noun
دستور زبان
One who winnows. [..]
-
ماشین بوجاری
-
کسیکه باد افشانی میکند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " winnower " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "winnower"
عباراتی شبیه به "winnower" با ترجمه به فارسی
-
(با بال زدن) باد زدن · (با فشار باد) پراکندن · (غله) باد دادن · (مجازی) حلاجی کردن · (نادر) بال زدن · افشاندن · بررسی کردن · بو جاری کردن · بوجاری · درآوردن · درست را از غلط جدا کردن · سرند کردن · وسیله ی باددادن گندم و غیره : انگشته · پرپاش
-
بادافشانی · بنوه · بوجاری
-
(با بال زدن) باد زدن · (با فشار باد) پراکندن · (غله) باد دادن · (مجازی) حلاجی کردن · (نادر) بال زدن · افشاندن · بررسی کردن · بو جاری کردن · بوجاری · درآوردن · درست را از غلط جدا کردن · سرند کردن · وسیله ی باددادن گندم و غیره : انگشته · پرپاش
-
بادافشانی · بنوه · بوجاری
-
(با بال زدن) باد زدن · (با فشار باد) پراکندن · (غله) باد دادن · (مجازی) حلاجی کردن · (نادر) بال زدن · افشاندن · بررسی کردن · بو جاری کردن · بوجاری · درآوردن · درست را از غلط جدا کردن · سرند کردن · وسیله ی باددادن گندم و غیره : انگشته · پرپاش
-
(با بال زدن) باد زدن · (با فشار باد) پراکندن · (غله) باد دادن · (مجازی) حلاجی کردن · (نادر) بال زدن · افشاندن · بررسی کردن · بو جاری کردن · بوجاری · درآوردن · درست را از غلط جدا کردن · سرند کردن · وسیله ی باددادن گندم و غیره : انگشته · پرپاش
-
(با بال زدن) باد زدن · (با فشار باد) پراکندن · (غله) باد دادن · (مجازی) حلاجی کردن · (نادر) بال زدن · افشاندن · بررسی کردن · بو جاری کردن · بوجاری · درآوردن · درست را از غلط جدا کردن · سرند کردن · وسیله ی باددادن گندم و غیره : انگشته · پرپاش
-
بادافشانی · بنوه · بوجاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن