ترجمه "winter" به فارسی

زمستان, زِمِستان, زمستانی بهترین ترجمه های "winter" به فارسی هستند.

winter verb noun دستور زبان

Traditionally the fourth of the four seasons, typically regarded as being from December 21 to March 20 in continental regions of the Northern Hemisphere or the months of June, July and August in the Southern Hemisphere. It is the time when the sun is lowest in the sky, resulting in short days, and the time of year with the lowest atmospheric temperatures for the region. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمستان

    noun

    fourth season, marked by short days and lowest temperatures [..]

    Speaking of Switzerland, have you ever been there in the winter?

    حالا که صحبت از سویس شد، شما هیچ وقت زمستان به آنجا رفتهاید؟

  • زِمِستان

  • زمستانی

    noun

    These clothes are not appropriate for a cold winter day.

    این لباس ها واسه یه روز سرد زمستانی مناسب نیست.

  • ترجمه های کمتر

    • قشلاق کردن
    • زمستانه
    • zemestān
    • شتوی
    • (در زمستان) خوراک و ماوا دادن یا داشتن
    • (قدیمی) سال
    • (مجاری) دوران زوال یا افول یا سختی یار کرد
    • به خواب زمستانی رفتن
    • به گرمسیر رفتن
    • تغذیه کردن
    • خوراک دادن
    • زمستان را گذراندن
    • وابسته به زمستان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " winter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Winter proper

A common Germanic surname. [..]

+ اضافه کردن

"Winter" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Winter در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "winter"

عباراتی شبیه به "winter" با ترجمه به فارسی

  • برای زمستان آماده کردن · زمستانی کردن
  • دامپروری در زمستان · دامپروری زمستانه · دامپروری طی زمستان
  • کدوی زمستانی
  • اریکا کارنیا
  • کدوی زرد
  • استقامت در زمستان
  • زمستان اتمی (حالت فرضی جنگ اتمی و تبدیل جهان به بیابان منجمد)
  • انقلاب زمستانی · خوریست زمستانی · کوته روز
اضافه کردن

ترجمه های "winter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه