ترجمه "wireless" به فارسی

بیسیم, راديو, بی سیم بهترین ترجمه های "wireless" به فارسی هستند.

wireless adjective verb noun دستور زبان

Not having any wires. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیسیم

    adjective

    I heard it come through on the wireless

    با گوشهای خودم این خبر را از بیسیم شنیدم

  • راديو

    noun
  • بی سیم

    Of, pertaining to, or characteristic of communications that take place without the use of interconnecting wires or cables, such as by radio, microwave, or infrared.

    The wireless telescope was a digital camera I had tucked in my pocket.

    تلسکوپ بی سیم یک دوربین دیجیتال بود که من تو جیبم گذاشته بودم.

  • ترجمه های کمتر

    • رادیو
    • (انگلیس) رادیو
    • (با تلگراف
    • بدون سیم
    • بی سیم یا رادیو) مخابره کردن
    • رجوع شود به wireless telegraphy
    • رجوع شود به wireless telephony
    • مخابرات بیسیم
    • میزان کننده
    • پیام (فرستاده شده توسط بی سیم)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wireless " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "wireless"

عباراتی شبیه به "wireless" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "wireless" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه