ترجمه "wisp" به فارسی

دسته, مشت, اثرکم بهترین ترجمه های "wisp" به فارسی هستند.

wisp verb noun دستور زبان

A small bundle, as of straw or other like substance; any slender, flexible structure or group. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دسته

    noun
  • مشت

    adjective noun
  • اثرکم

  • ترجمه های کمتر

    • چنگه
    • باریکه
    • (آدم) ظریف و کوچک
    • (دود یا مه و غیره) لایه ی نازک
    • بسته
    • رجوع شود به will-o'-the wisp
    • نشانه ی خفیف
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wisp " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "wisp"

عباراتی شبیه به "wisp" با ترجمه به فارسی

  • امید واهی · رجوع شود به Jack-o'-Lantern · سراب · نقشه ی غیر عملی
اضافه کردن

ترجمه های "wisp" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه