ترجمه "witching" به فارسی
افسونگری, جادوگری, سحر آمیز بهترین ترجمه های "witching" به فارسی هستند.
witching
noun
verb
دستور زبان
Present participle of witch. [..]
-
افسونگری
nouncoming up was 'Witching Hour, with the popular singing sorceress
ساعت افسونگری با صدای ساحرهی آوازخوان مشهور
-
جادوگری
You just find the witch who did it and kill it.
جادوگری که این کارو کرده رو پیدا کرده رو میکشی و میکشیش
-
سحر آمیز
adjective
-
ترجمه های کمتر
- طلسم سازی
- مسحور کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " witching " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "witching" با ترجمه به فارسی
-
گال طوقه · گالهای گیاهی
-
رجوع شود به wych-elm
-
(برخی قبایل بدوی) ساحر و حکیم باشی
-
(جانورشناسی) شب پره ی امریکایی (جنس Erebus)
-
(سابقا) جستجو و تنبیه ساحره ها (چون فکر می کردند با شیطان هم پیمانند) · اذیت و محاکمه ی مخالفان بدون دلیل کافی
-
(باور قرون وسطی) گردهمایی سالانه ی جادوگران در نیمه شب
-
(زن) جادوگر · (عامیانه - زن)فریبا · (قدیمی) مسحورکردن · (نادر - مرد) جادوگر · افسون کردن · افسونگر · جادو · جادو کردن · جادوگر · جادوگر راستروی · جادوگران · حلواماهي خاكستري · دلربا · رجوع شود به dowse · رجوع شود به water witch · ساحره · سحر کردن (bewitch هم می گویند) · سفرهماهی چشمچپ · عجوزه · عفریته · فریفتن · لعبت · مادربزرگ · مسحور شدن · پیرزن زشت و بدجنس
-
سفرهماهی چشمچپ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن