ترجمه "within" به فارسی

در, درون, تو بهترین ترجمه های "within" به فارسی هستند.

within adverb adposition دستور زبان

Indicates spatial enclosure or containment. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • در

    noun verb adposition

    To the inside of a place.

    There were a bunch of highschoolers doing drugs within school grounds.

    تعدادی دانشاموز دبیرستانی داشتند در محوطهٔ مدرسه مواد مصرف میکردند.

  • درون

    adverb

    Coming from within my head and all around.

    از درون سرم و هر چیز اطرافم به گوش میرسد.

  • تو

    pronoun adjective noun adverb

    What happens within this room is my business alone.

    اتفاقاتی که تو این اتاق میوفته فقط به خودم مربوط میشه!

  • ترجمه های کمتر

    • داخل
    • تا
    • اندر
    • درونا
    • (به) ضمیمه
    • (در) اینجا
    • (در) جوف
    • (در) ذیل
    • (در) زیر
    • (در) کمتر از
    • در تیررس
    • در داخل
    • در درون
    • در ظرف (در)حدود
    • در محدوده ی
    • در معرض
    • در...
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " within " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "within" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "within" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه