ترجمه "witting" به فارسی
آگاهانه, از روی قصد, تعمدی بهترین ترجمه های "witting" به فارسی هستند.
witting
adjective
noun
verb
دستور زبان
(obsolete) Knowledge, awareness. [..]
-
آگاهانه
-
از روی قصد
-
تعمدی
-
ترجمه های کمتر
- خودخواسته
- عمدی
- قصدی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " witting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "witting" با ترجمه به فارسی
-
شاهد اشتراک فایل
-
شاهد
-
(نام یک فرقه ی مسیحی که امور بشارتی را تاکید می کنند) گواهان خداوند
-
دیرآموز · کم هوش · کند ذهن
-
بی شعور · دیرفهم
-
خنگ · دیر آموز · پخمه · کم هوش · کند ذهن
-
اثر · تصدیق کردن (معمولا با امضا و مهر) · دلیل · دلیل بودن · دهاش · دیدن · شاهد چیزی بودن · شهادت · شهادت دادن · علامت · محضری کردن · نشانه · نشانه بودن · گواه · گواه بودن · گواه بودن (هر چیزی) · گواهی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن