ترجمه "wooing" به فارسی

خواستگاری, اظهار عشق, عرض عشق بهترین ترجمه های "wooing" به فارسی هستند.

wooing noun verb دستور زبان

Present participle of woo. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خواستگاری

    Before her rose the scene of the wooing of her husband.

    موقعی که شوهر مرحومش وی را خواستگاری میکرد در خیالش مجسم گردید در یک شبنشینی بود.

  • اظهار عشق

    noun

    the whole countryside seems to have been out to see me do my wooing

    انگار تمام اهالی روستا آمده بودند اظهار عشق مرا تماشا کنند

  • عرض عشق

  • ترجمه های کمتر

    • عشقبازی
    • معاشقه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wooing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "wooing" با ترجمه به فارسی

  • woo
    اظهار عشق کردن · به دست آوردن · جلب کردن · خواستگاری کردن · دنبال چیزی رفتن · عشقبازی کردن · منت کشیدن
اضافه کردن

ترجمه های "wooing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه